
ويليام اهل اكام
1347- 1285 ¡ انگليسي
ويليام اهل اُكام عبور از تفكرات انتزاعي قرون وسطايي بود و در اين مسير، تمركز خود را از كليات برداشت و به هستيهاي مستقل معطوف كرد. ابزار فلسفي وي براي انجام اين كار، منطق بود.
اُکامی در زمانهای بسیار پرآشوب میزیست. در این دوران پاپها درگیر تنشهای روزافزون میان پادشاهان فرانسه و امپراتوران مقدس روم (عملاً یعنی پادشاهان آلمان) شده بودند. در این بحبوحه، اکامی خود را درگیر مشاجرات دینی پرتب و تابی کرد که باعث تکفیر او شد ولی توانست از اتهام بزرگتر ارتداد، بگریزد.
ویلیام احتمالاً در روستای اکام واقع در ساری انگلستان متولد شد و در سنین پایین به فرقهی فرانسیسکن پیوست. او به تحصیل الهیات در دانشگاه آكسفورد پرداخت اما آنجا را بدون دریافت مدرکی رسمی ترک کرد. این امر باعث شد تا بعدها طرفدارانش او را «کارشناسی ارجمند» لقب دهند زیرا او هیچگاه مدرک کارشناسی ارشد خود را نگرفت.
جدال و تبعید
در سال ۱۳۲۴ انگلستان را به مقصد بارگاه پاپی واقع در آوینیون فرانسه ترک کرد. پس از ورود وی، اندیشههایی که در دوران تحصیلش در اکسفورد بیان کرده بود، مورد ممیزی کمیسیون الهیات پایی قرار گرفت و همزمان درگیر جنجال دیگری هم شد: جدال میان پاپ جان بیست و دوم و فرقهی فرانسیسکن بر سر اخلاقی بودنِ داشتن دارایی (که فرانسیسکنها از آن خودداری ميكردند). او در این مناقشه طرف فرقهی خود را گرفت و در نتیجه از ترس انتقام، در سال ۱۳۲۸ آوینیون را ترک کرد و به امپراتور مقدس روم لویی (لودویگ) چهارم باواریا پناهنده شد. پاپ او را تکفیر کرد و اکامی مابقی عمر خود را تحت حمایت امپراتور و دربار او در مونیخ گذراند.
اکامی به مخالفت با وضعیت فلسفی موجود برخاست. او در حالی که بر وفاداری خود به اصول کلیسای کاتولیک تصریح میکرد، سعی داشت تا اتکای کوتهنظرانهی کلیسا بر تعصب و سنت را کمتر کند و به سمت منطق سادهی ارسطویی سوق دهد. نقد اصلی او بر کلیاتی بود که مبنای هستیهای مستقل در نظر گرفته میشدند. مثلاً میگفتند همهی انسانها دارای یک ماهیت انسانی مشترک (به عنوان یک کلیت) هستند که خودش به صورت مستقل وجود دارد و مستقیماً و خارج از تجلیات مختلفش در افراد مختلف، قابل درک است. اما اکامی در این زمینه، یک نامگرا بود؛ طرفدار این نظریه که اشیای گوناگون دارای نام مشترک (مثلاً «میز»)، چیز مشترکی بیش از نامشان ندارند.
پیامدهای نظریهی اکامی در الهیات
در نامگرایی اکامی، خداوند به عنوان یک مفهوم کلی، هیچگاه نمیتواند به صورت مستقیم شناخته شود. بنابراین ماهیت الهی خداوند همیشه برای بشر غیر قابل درک باقی خواهد ماند. بر خلاف توماس آکویناس، اکامی امکان شناخت وجود خدا با عقلِ صِرف را نمیپذیرفت و میگفت برای این کار، ایمان لازم است. با این کار، او در حالی که وفادارانه در آیین کاتولیک باقی ماند، راه را برای ندانمگرایی (لاادریگری) باز کرد. همچنین، باورش به امکان مطالعهی جهان بدون توسل به متافیزیک، راه را برای تحقیقات علمی هموار ساخت.
دیدگاه خود را بنویسید